محمد ماهان محمد ماهان ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

ماه زندگی ما

سواد کوه روستای فلورد

بابا حسین یک خونه در روستای فلورد سواد کوه اجاره کرده و ما تقریبا هر تعطیلی و یا پنج شنبه جمعه ها اونجاییم. خیلی هم دوست داریم هر سه تامون. هوا عالی طبیعی عالی و زیبا و تو گل پسرم هم اونجا عالی تر از همیشه میشی نه خبری از آلرژیت هست نه هیچی . امروز بعد از مدتها که اومدم سراغ وبلاگت دیدم از این قضیه تا به حال چیزی اینجا نداری حالا برات عکسهایی میزارم که یادگاری برات بمونه گل پسرم و همه روی در روستای فلورد انداختیم. تو در حال حاضر کلاس اول ابتدایی هستی درس خون ترین پسر دنیایی کاملا تمیز و منظم فقط گاهی عصبانی میشی البته فقط برای من و بابا!😁 اینجا با هم رفتیم جنگل و تو و بابا تصمیم به درست کردن آتش گرفته این ! و خیلی هم به ا...
24 دی 1398

تلاش برای پیدا کردن مدرسه مناسب

عشق مامان چند روز من و بابا درگیر پیدا کردن مدرسه مناسب برای شما هستیم کلاس اول ابتدایی میری عزیزم بسیار خوشحالم که اینقدر بزرگ و مرد شدی و اینکه مدرسه غیر انتفاعی مد نظر ماست ولی اینکه نزدیک محل کار باشه یا منزل هنوز به نتیجه نرسیدیم ولی دو روز شما چند تا مدرسه رفتی و مصاحبه شدی انشاله به زودی زود مدرسه قطعی تو معلوم میشه..🤩     ...
17 ارديبهشت 1398

نوروز 96

د ر شکفتن جشن نوروز برایت در همه سال سر سبزی جاودان و شادی ، سلامتی پویایی و آرامش و برخورداری از همه نعمتهای خداوندی را آرزومندم ... سال نو بر تو مبارک گل پسرم ... بهترین هدیه زندگی ... امیدوارم سالیان سال در صحت و سلامتی در آرامش کامل و با نظر خاص پرروردگار زندگیت سپری شود ... و هر روزت برایت بهتر از روز قبل باشد ... پاینده باشی عزیزه دلم ...   امسال چهارمین سال بود که تو در عید نوروز کنار من و بابایی بودی و گل سر سبد سفره هفت سین و شدی عشقم .... عکسهای مهد کودک کنار سفره هفت سین ...         و اینم عکس سفره هفت سین در منزل خودمان .... امسال خواهرها و بردارهایت...
14 فروردين 1396

عکس زمستان 95 مهد کودک معراج

این کیمیا جون اولین مربی زبان توست که بسیار دوستش داشتی و خیلی خوب زبان یاد گرفتی و کیمیا جون باعث شد تو به زبان خیلی علاقه مند بشی و شدیدا تو رو جذب کرده بود ... البته پسرم شما آموزش زبان و توی مهد کودک دو زبانه معراج آغاز کردی و از سن سه سال و نیم شروع یادگیری شما بود و صد البته علاقمند بودی ... اینجا هم شما رو از طرف مهد برده بودند اردو شهر بازی ...       اینجا مراسم شب یلدای سال 95 مهد کودک شماست ... شب یلدات مبارک پسرم ..       ...
5 فروردين 1396

مسافرت کیش اسفند 95

عشقم بازم من و تو دومین مسافرت تنهایی رو با هم رفتیم البته این بار با همکارام نبودیم با دایی و زندایی و هلیا .. بابا به دلایل شرایط کاری زیاد توی این ماه نتونست با ما همراهی کنه من و تو هم خودمون و خجالت دادیم و با دایی علی اینای راهی مسافرت سه روزه کیش شدیم.. هوا عالی بود بسیار خوش گذشت برای تو بسیار جذاب و دوست داشتنی بود و به عنوان آخرین تفریح سال 95 حسابی خستگی من و تو در شد .. و البته تو کنار هلیا که همبازی و همسن خودته حسابی بهت خوش گذشت و تنها نبودی ... اینجا صبح توی پارکینگ خونه دایی اینا با هلیا که خوشحالین که داریم میریم فرودگاه ... و اینجا هم که ماشین و دوچرخه شارژی کرایه میداد جلوی درب ورودی هتل و شما وارد کیش ...
5 فروردين 1396

پتو ماشین بزرگترین عشق محمد ماهان

خیلی جالبه این موضوع که دارم برات می نویسم می دونم بزرگ شی برات خیلی خاطره انگیز خواهد شد ... یه پتو نرم کوچولو وقتی که تازه به دنیا اومدی خاله خاطره برات خرید از نوزادی ارادت خاصی به این پتو داشتی و این ارادت تبدیل به دوست داشتن و بعد عشق و بعد عادت و بعد هم چیزی شد که اصلا نمیشد سرش با تو شوخی کرد اونقدر که موقع خواب باید حتما دستت بهش میخورد موقع شیر خوردن حتما باید لمسش میکردی موقع مریضی خیلی بهونه اش و میگرفتی و خلاصه نمی دونم چه ارتباطی باهاش برقرار کردی که تا امروز که دارم برات می نویسم فکر کنم توی این سه سال و هشت ماه یکی از مهمترین جزء زندگیت بوده ... و شاید از منم بیشتر دوستش داشته باشی صبحها باهات میره مهد و عصرها بر میگرده ...هر...
3 بهمن 1395